تبليغاتX
<:.:.: Sinus Alpha :.:.:>
روز آخر پاییز...
امرو روز آخر پاییزه

روزی که باید جوجه هامونو بشمریم. ببینم، شما جوجه هاتونو شمردین؟؟؟ امشب شب یلداست باید حساب کتاب جوجه هامونو پس بدیما باید بگیم چن تا جوجه داشتیم چن تاش سالم چن تاش خرابه، به هر حال...

 شب یلدا مبارک باشه

 چهارشنبه سی ام آذر 1384ساعت 15:50  توسط سینا  | 
Back To The River Of Belief

Take me back to the rivers of belief
Take me back to the rivers of belief
my friend

I look inside my heart
I look inside my soul
I promise you
I will return

And when the Lamb opened the seventh seal
silence covered the sky

I'm reaching out for you
Lets hope one day
We'll rest in peace
on my rivers of belief

 چهارشنبه سی ام آذر 1384ساعت 15:34  توسط سینا  | 
سینوهه
" ...کیپا که افسانه ها را دوست داشت مرا بنام قهرمان یکی از افسانه ها باسم سینوهه خواند و سینوهه مردی بود که بنابر روایات بر حسب تصادف روزی در خیمه فرعون یک راز خطرناک را شنید و چون دریافت که فرعون متوجه گردید که وی از این راز مطلع شده از بیم جان گریخت و مدتی در بیابانها گرفتار انواع مهلکه ها بود تا به موفقیت رسید..."

"... مادرم مرا سینوهه میخواند زیرا این زن، که قصه را دوست می داشت اسم سینوهه را در یکی از قصه ها شنیده بود..."

"...روز بعد پدر و مادرم به همسایه ها گفتند که خدایان به آنها یک پسر داده است ولی من تصور نمیکنم که آنها این حرف را پذیرفته باشند زیرا هرگز دوران بارداری مادرم را ندیده بودند..."

"...آنگاه پدرم چون طبیب بود خود مرا ختنه نمود زیرا میترسید که مرا بدست کاهن معبد برای ختنه کردن بسپارد زیرا میدانست که چاقوی آنها تولید زخمهای جراحت آور میکند..."

"...ولی چون یک مصری کودک خود را بعد از تولد ختنه میکند و من ختنه نشده بودم فکر میکنم که والدین من خارجی بودند..."

"... و پدرم میگفت از زنهایی که به تو میگویند که یک پسر قشنگ هستی بر حذر باش و هرگز دعوت آنها را نپذیر و به خانه های آنها نرو زیرا قلب آنها کمینگاه است و در سینه آنها آتشی وجود دارد که تو را میسوزاند..."

"... پدرم گفت: این تب(نام سرباز شجاع و معروف) پسر من سینوهه میل دارد سرباز شود و من او را نزد تو آورده ام تا تو را که یگانه بازمانده قهرمانان جنگهای بزرگ ما هستی ببیند و شرح این جنگها را از زبان تو بشنود..."

"...در همان موقع که من در تحصیل پیشرفت میکردم متوجه شدم که شبیه به دیگران نیستم زیرا صورت من بیضوی و دست و پاهایم ظریف و رنگ صورتم روشن تر از بقیه بود و این موضوع سبب می شد که بعضی از شاگردها مرا اذیت می کردند و پسر علاف گلوی مرا میگرفت و میفشرد و میگفت تو مثل دخترها هستی و من مجبور بودم با پیکان خو به او نیش بزنم که مرا رها کند..."
 چهارشنبه سی ام آذر 1384ساعت 3:41  توسط سینا  | 
تبریک...
خدمت همه استقلالیها تبریک عرض میکنم
به امید تداوم پیروزیهای استقلال و قهرمانی
انشاءالله

خدمتتون عرض کنم جدول کل تاریخ لیگ برتر به این صورته:

1-    استقلال          217 امتیاز
2-     فولاد              209 امتیاز
3-    پاس               207 امتیاز
4-   پرسپولیس        205 امتیاز


به امید قهرمانی

 جمعه بیست و پنجم آذر 1384ساعت 20:17  توسط سینا  | 
ذوب شدن آهن در سرمای تهران
این ذوب آهن پر مدعا در سرمای تهران بدست آبی پوشان تهران در کوره آزادی ذوب شدند
به قول آقای سعید آذری اومده بودن 10 گل بزنند و اینطور شد!
حالا اگر میخواستن مساوی بگیرن چی میشد...
تبریک ویژه به همه استقلالیهای ایران

این عنوان فقط برازنده استقلاله
 جمعه بیست و پنجم آذر 1384ساعت 19:51  توسط سینا  | 
کوره...
کوره ای که جمعه خودش در خودش میسوزد

قرار است آهن در کوره ذوب شود

 پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1384ساعت 2:58  توسط سینا  | 
واژه «خاک بر سر»
واژه مرکب خاک بر سر معانی و مفاهیم مجازی زیادی دارد ازقبیل:محتاج آواره آفت زده
ذلیل زبون بیچاره وقس علی هذا که از این اصطلاح به منظور تحقیروتخفیف طرف مقابل
به صورت
فحش و دشنامی نه چندان غلیظ وشدید که منجر به نزاع و در گیری شود.

اما در مقام متکلم به قول دهخدا :خطابی است مر خویشتن را بهر چاره اندیشی چون چه
خاکی به سر کنم .

همچنین خاک بر سر کرده به هنگام عزاداری هم به کار می رود وآن موقعی است که به
منظور احترام و بزرگداشت شهادت امیر مومنان یا حضرت حسین بن علی سید الشهدا ع
حین راه پیمایی خاک بر سر می ریزند و یا خاک مرطوب گل بر سر می مالند ویک دسته
کاه وکلش در دست گرفته به نرمی وبا آهنگنوحه خوان بر سر می کو بند .

 نقل از: آیکتاب

 دوشنبه بیست و یکم آذر 1384ساعت 1:41  توسط سینا  | 
یه تسلیت دیگه...
 سقوط هواپیمای سی-یکصدوسی ارتش در یافت آباد تهران و کشته شدن بیش از ۱۰۰ نفر از ایرانی های عزیز رو به همه تسلیت میگم. خصوصا به محسن و حسن عزیز که پسر عمه خودشونو توی این اتفاق از دست دادن. محسن جان و حسن جان تسلیت میگم.

ما در عصر ارتباطات و رد و بدل شدن اطلاعات در صدمی از ثانیه قرار داریم. در عصری هستیم که دیگر اشتباهات ما ممکن است جبران ناپذیر باشد. وقتی در چند سال اخیر این هواپیمای نوع  سی-یکصدوسی  چهار بار آن هم به دلایل مشابه (از کار افتادن یکی از موتورها) سقوط میکند و باز هم تکرار اشتباهات میکنیم چه توقعی داریم؟

چرا نباید برای ژورنالیست هامون ارزش قائل بشیم و وقتی اونا رو میفرستیم ماموریت با یه هواپیمای نظامی-باری نفرستیم. حداقل براشون بلیط هواپیمای مسافربری بگیریم! بابا اینا دارن میرن ماموریت برای کار دارن میرن... بگذریم

بازم میگم اشتباهات جبران ناپذیره چه برسه به تکرارش!!!

من بازم تسلیت میگم و امیدوارم دیگه از این مسائل در حتی جهان رخ نده

 چهارشنبه شانزدهم آذر 1384ساعت 1:54  توسط سینا  | 
مصیبتی است بس عظیم...
اتحادیه بین‌المللی ارتباطات طی گزارشی اعلام كرد: ایران رتبه آخر كشور استفاده از شبكه اینترنت را در خاورمیانه و شمال آفریقا دارد.
به گزارش خبرگزاری فارس، اتحادیه بین‌المللی ارتباطات وضعیت استفاده از اینترنت در ایران را بسیار نامطلوب ارزیابی كرد و اعلام كرد: ایران چه از نظر كمی و چه از نظر كیفی یكی از عقب مانده‌ترین كشورهای خارومیانه و شمال آفریقا در استفاده از شبكه اینترنت می‌باشد.
اتحادیه بین‌المللی ارتباطات وضعیت شبكه اینترنت ایران از نظر كمی را نیز اسف بار ارزیابی كرده است و جمهوری اسلامی ایران را از نظر استفاده از این شبكه در میان 19 كشور خاورمیانه و شمال آفریقا در رتبه 19 قرار داده است.
امارات عربی متحده، قطر و كویت سه كشور نخست منطقه از نظر میزان استفاده از اینترنت می‌باشند. در امارات از هر 10 هزار نفر 3185 نفر به اینترنت دسترسی دارند و این رقم برای قطر و كویت به ترتیب 2666 و 2312 نفر است.
بحرین، لبنان، تركیه، مراكش، اردن، تونس، عمان، عربستان، مصر، سوریه، فلسطین، لیبی، سودان، الجزایر، یمن و ایران در مراتب بعدی قرار دارند.
تعداد كاربران اینترنتی در ایران 79 نفر در هر 10 هزار نفر اعلام شده و این رقم برای تركیه، عربستان و سوریه نیز به ترتیب 1413، 637 و 439 نفر اعلام شده است.
 
- بر گرفته از : شریف نیوز
 سه شنبه پانزدهم آذر 1384ساعت 2:38  توسط سینا  | 
داستان سه پنگوئن
یک روز صبح غریبه ای در پمپ بنزین توقف کرد. روی صندلی عقب ماشینش سه پنگوئن نشسته بودند.مامور پمپ بنزین به پنگوئن های توی ماشین نگاهی کرد و وقتی غریبه آمد تا پولش را بپردازد از او پرسید:

«با این سه پنگوئن چه کار می خواهی بکنی؟»

غریبه گفت:« نمیدانم چه کارشان کنم. هر هفته میگذارمشان پشت ماشین و دور میزنم...».

مامور پمپ بنزین گفت:« چرا باغ وحش نمی بریشان؟».

غریبه گفت:« اِ ! چه فکر خوبی! همین الان می برمشان باغ وحش!».

چند روز بعد همان غریبه به پمپ بنزین آمد. هنوز آن سه پنگوئن روی صندلی عقب بودند.مامور پمپ بنزین گفت:« فکر کردم پنگوئن ها را بردی باغ وحش».

غریبه گفت:« آره. بردم. کلی هم بهمان خوش گذشت... امروز هم می خواهیم برویم کنار دریا!».

 دوشنبه چهاردهم آذر 1384ساعت 2:2  توسط سینا  | 
بدون تیتر...
آقا مهدی عزیز سلام.

این عکس رو از آرشیو CIA پیدا کردم. البته به سختی!!!

اینجا ببینین 

 یکشنبه سیزدهم آذر 1384ساعت 1:55  توسط سینا  | 
تسلیت...
علی جان

از صمیم قلب بهت تسلیت میگم، خیلی ناراحت شدم. درسته خیلی وقته همو ندیدیم ولی هنوز هم دوستیمون سر جاشه. منو تو غمت شریک بدون، درکت میکنم که توی حال خوبی نیستی.

 پنجشنبه دهم آذر 1384ساعت 2:7  توسط سینا  |