تبليغاتX
<:.:.: Sinus Alpha :.:.:>
بازم منم

سلام...

آره بازم منم.
بازم منم و یه دنیا از رادیکال هایی با فرجه زوج که اعدا منفی زیر اونها قرار گرفتن
بازم منم و یه کوله بار از حد هایی که همیشه به سمت بی نهایت میل میکنن و هیچ وقت هم به اونها نخواهم رسید. آخه من کجا و بی نهایت کجا؟!
منم و آرک سینوسی که محدود در یه بازه مشخص شده!
منم و تانژانت ۹۰ درجه، راستی هیچ معلوم شده چرا مبهمه؟
منم و کسر هایی با مخرج صفر که حد صورتشون به سمت صفر میل کرده! براش چه تعریفی میتونم داشته باشم؟
و بازم منم و تمام گزاره های شرطی P آنگاه  نقیض Q!

حاصل این همه مدت تحمل همه چیز، از رنج و غصه و هیجان و عشق و محبت گرفته تا تحمل کردن دل دردهای بعد از خنده های ناتمام و تمام اتمسفر های حاکم به روح و ماشین سواری توی یه هوای بارونی و رنج و لذت گوش کردن به آواز یه کلاغ و... حتی تحمل تو با تمام اموال منقول و غیر منقولت...
حاصل همه اش فقط و فقط در یک کلمه خلاصه شد؛ تناقض

تناقض، تناقض، تناقض... اگر قدرت داشتم تا ابد می نوشتم تناقض و فکر هم میکنم باز هم جوابگوی آشوبهای دریای من نبود.
نه نه نه نترس. اینها که گفتم دخلی به تو ندارند. اصلا و ابدا... این منم که مرغ طوفان زده ای شده ام و اینطور روی آب غوطه میخورم.
دریغ و دریغ و دریغ. تمام وسوسه هایت که ترا کامیاب کرد و مرا ناکام.

 

 دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1385ساعت 1:16  توسط سینا  | 
امروز گذشت

The ones who take your hand and touches your heart, is a true friend

سلام

دوستان عزیزم؛ شاجین، باوفا، حمید، همسفر و شیرین
محبت شما را هرگز فراموش نخواهم کرد. وقتی پیامهای شما را خواندم به اندازه تمام دنیا انرژی گرفتم برای ادامه پر قدرت. برای اینکه در محیطی مجازی توانسته ام دوستانی واقعی پیدا کنم.
لایق محبتهای شما نبودم، و قدرتی برای جبران آن نیز ندارم. ولی آرزویم اینست که بتوانم گوشه ای از مهرتان را که در قالب پیام به من قدرتی صد چندان داده جبران کنم.
برایتان از خداوند طلب سلامتی و بهروزی میکنم. و هرگز شما را از یاد نخواهم برد.

در غروب روزی که پر از تشویش و دل نگرانی بود، مثل مرغکان خسته از پروازی سخت روی شاخه درختی نشستم و آنچه بر من رفته بود را مرور میکردم. آنچه گذشت و آنچه در پیش است. به خواست خدا و دعای خیر دوستانم ماجرا آنطور که تصور میکردم سخت پیش نرفت و با خیالی آسوده تر به انتظار هفته دیگر مینشینم. ولی فرق آن اینست که اینبار خود را تنها فرض نمیکنم. امیدوارم که همه چیز به روال طبیعی خود باز گردد. چون دیگر تحمل ندارم. باید دوباره به پیمان "وجود" بپیوندم و در کنار دوستان زندگی کنم.

دوستان متشکرم

 پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1385ساعت 1:56  توسط سینا  | 
التهاب در آلفا

اعلام وضع فوق العاده در  آلفا، پس از طی دویست و ده روز خروج از پیمان "وجود".

 

قابل توجه تابعین آلفا؛

پس از موکول شدن جلسه روز ۱۱ اردیبهشت به روز چهارشنبه ۱۳ اردیبهشت کلیه موارد ذکر شده مطابق مقررات آلفا و Sinus License از ساعت ۱ بامداد روز چهارشنبه ۱۳ اردیبهشت لازم الاجرا می باشند: 

  1. تمامی جریانهای عمومی و غیر ضروری منتهی به آلفا تا اطلاع ثانوی متوقف.
  2. اجرای فیلترینگ شدید در خصوص تمامی جریانهای مختلف فکری منتهی به مرکز آلفا.
  3. رعایت کلیه موارد اصولی قطعنامه "سیم آخر" مصوب در هئیت رئیسه آلفا.
  4. اجرای کامل تمامی مفاد صورتجلسه روز ۱۰ اردیبهشت.
  5. مجاز شمرده شدن جریانهای خروجی فقط در صورت رعایت حداکثر Security و تحت Sinus License.
  6. عبور و مرور ها به قصد مرکز آلفا تحت شرایط شدید امنیتی میسر میباشد.
  7. کلیه مراکز ارتباطی و اطلاع رسانی از روز ۱ بامداد چهارشنبه ۱۳ اردیبهشت تا اطلاع ثانوی تعطیل.
  8. ادامه کلیه فعالیتهای عمومی و عادی فقط منوط به نتیجه جلسه روز چهارشنبه و احیانا جلسات روزهای آتی.
  9. تنها فعالیت مرکز OpenSource  تا روز جمعه ۱۵ اردیبهشت ساعت ۱۳:۳۰ و فقط در جهت دستیابی به هدف تعیین شده توسط Sinus License، مجاز شمرده میشود.
  10. در ضمن کلیه جریانهای خروجی تا اطلاع ثانوی به سینوس آلفا هدایت خواهد شد.
  11. اعلام حالت Standby کامل در مرکز آلفا تا زمان جلسه، روز چهارشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸۵ ساعت ۱۰:۴۰. 

 یا حق

 

 سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1385ساعت 17:44  توسط سینا  | 
باروون
سلام

این چند روزه هوای تهران خیلی لذت بخش بود. همه جوره بود به جز برف.
آفتاب بود، هوا گرم بود،آلوده بود، نسیم آمد، باد وزید، نم نم بارون زد، بارون تند بارید، تگرگ زد، رگبار زد، طوفان شد، سرد شد، دلپذیر شد و ...
و این همه اتفاق لذتبخش، همش توی ۷۲ ساعت!!!
من که لذت بردم.
یاد اون آهنگ فریدون افتادم:

آسمون بغضشو خالی میکنه ........... آدمو حالی به حالی میکنه
کوچه ها رنگ زمستون میگیرن .... شیشه ها بخار و بارون میگیرن
آدما چتراشونو وا میکنن ..................... گریه ابر رو تماشا میکنن
نمیخوان مثل درختا تر بشن ............ از دل قطره ها با خبر بشن
نمیخوان بی هوا خیس آب بشن ...... زیر بارون بمونن خراب بشن

و اینست حکایت آدمها. حکایت زندگی کنار هم. تمام این اشعار رو با خودم زمزمه میکردم و همه جا مصداقشو پیدا میکردم. میدیدم که آدمهای کوچک، چتر بزرگ خودشون رو فقط بر روی سر خودشون گرفتن و هیچ کسی رو راه نمیدن و آدمهای بزرگ، که هزاران نفر رو زیر چتر کوچک خودشون جای میدادن و خودشون خیس تر از همه میشدن!

ولی وقتی از دل قطره ها با خبر شدم دیدم چه دل دریایی دارند!!

یا حق!

 جمعه هشتم اردیبهشت 1385ساعت 2:49  توسط سینا  | 
استقلال

........................................................................................................................................

سلام

نمیتونم خوشحالیمو پنهون کنم.
استقلال قهرمان شد.
همون چیزی که همیشه منو خوشحال میکنه.
فقط میخوام به استقلالی های عزیز تبریک ویژه گفته باشم.

قهرمانی استقلال بر همه استقلالی های دنیا مبارک

.......................................................................................................................................

 شنبه دوم اردیبهشت 1385ساعت 8:7  توسط سینا 
سهراب
سلام

روز اول اردیبهشت ۱۳۵۹؟ اون موقع من نبودم. اتفاقا از اون روز به بعد سهراب هم دیگه نبود.
همیشه وقتی آدما میمیرن ارزششون هزاران برابر میشه.
خیلی ها اینطوری بودن و خیلی ها هم اینطوری میشن. یکیش سهراب!!! و یکیش هم حسین پناهی.

غمی غمناک از سهراب، به احترام سهراب:

شب سردي است، و من افسرده.
راه دوري است، و پايي خسته.
تيرگي هست و چراغي مرده.


مي كنم، تنها، از جاده عبور:
دور ماندند زمن آدم ها.
سايه اي از سر ديوار گذشت،
غمي افزود مرا بر غم ها.


فكر تاريكي و اين ويراني
بي خبر آمد تا با دل من
قصه ها ساز كند پنهاني.


نيست رنگي كه بگويد با من
اندكي صبر، سحر نزديك است.
هر دم اين بانگ برآرم از دل:
واي، اين شب چقدر تاريك است!

خنده اي كو كه به دل انگيزم؟
قطره اي كو كه به دريا ريزم؟
صخره اي كو كه بدان آويزم؟

مثل اين است كه شب نمناك است.
ديگران را هم غم هست به دل،
غم من، ليك، غمي غمناك است.

روحش شاد...

 جمعه یکم اردیبهشت 1385ساعت 7:43  توسط سینا  |