تبليغاتX
<:.:.: Sinus Alpha :.:.:>
پیش درآمد


بداهه گفتن اون هم برای سال جدید و اونهم در حالیکه سه چهار روز ازش گذشته سخته!
خصوصا اگه بخوای حوادث تلخ و شیرین سال قبل رو لحاظ نکنی، همش همین سه چهار روز می مونه که بخوای ازش بگی. خوب معلومه چیز دندون گیری پیدا نمی کنی که یا بهش غر بزنی یا از وقوعش خوشحال باشی.

گاهی هم پیش میاد که بدونی یه جایی می خوای بری که تجربه ی حضورش رو داری و بدونی که چه چیزی و چی کسانی بی صبرانه منتظرن تا تو بری اونجا و اونا بتونن برنامه هاشونو اجرا کنن.
انگاری که یه اژدها دهنشو باز کرده باشه و تو بخوای بری اون تو و بدون اینکه چیزیت بشه بیای بیرون!

با اینکه برام ماهیتش مشخص شده، برنامه هاشون معلوم شده، فکر و ذهنشون، شخصیتشون و حتی حقه های کثیفی که تو آستینشون واسه من دارن، همه و همه رو دیگه می دونم، اما با این حال دارم با ترس میرم! تازه وقتی هم یه اجبار پشت سرم باشه دیگه کاملا با اکراه میرم.

اینکه هی بخوام دلداری بدم خودمو که 1 ماه بیشتر نیست، تموم میشه... اما به خودم که میام می بینم که خوب این 1 ماه بالاخره باید بگذره دیگه. نمی شه که از روش پرش کرد! باید بری در بطنش و باهاش مبارزه کنی. باید تک تک دقایقش رو بگذرونی. باید با همین بدن بری و حسش کنی.

مثل این قطار ها که از تونل وحشت می گذره. با اینکه آدم قبل اینکه بلیطش رو بخره و سوار بشه میدونه همش فیلم و کلکه، اما باز اون تو که میره باز می ترسه و جیغ می کشه!!!
اما وقتی که میاد بیرون می بینه که همش عروسک بوده و اصلا واقعی نبوده. بعد خنده ش می گیره که چرا اون موقع که اون تو بوده اینقدر همه چیز رو جدی گرفته و اینقدر هم ترسیده و شده مثل مرغ پر کنده و موش آب کشیده!

اما مهم همون زمانیه که باید از تونل وحشت بگذری! باید نترسی و از ترس جیغ نکشی، باید آروم بشینی سر جات و به اون هنری که اینا رو درست کرده نگاه کنی و تازه به حدی برسی که از دیدن این چیزا لذت ببری و هی بگی جل الخالق! تا اینکه قطار بیاد بیرون و تو پیاده بشی.

نیستم تا 1 ماه.
از همین الانش حساب کنید دلم تنگ شده. چه برسه به اینکه برم اونجا و ...
میدونین، گاهی احساس می کنم که دوستی های مجازی دارن رنگ و بوی قوی تری از دوستیهای حقیقی می گیرن. یه جور پیوند قویتر و دوست داشتنی تر!!!
و بدترین جمله ای که از گفتنش هم بیزارم:

خداحافظ تا اردیبهشت 86

 شنبه چهارم فروردین 1386ساعت 11:4  توسط سینا  |