تبليغاتX
<:.:.: Sinus Alpha :.:.:>
شبانه ای برای خرداد

این ثانیه های اتلاف ِ آویخته از سقف آسمان ِ بی رنگ ِ این شب، هیچ حسی را بر نمی تابد تا حتی حرفی را از کلمه ای روشنا بخشد و آنرا افشا کند. و من دستانم را به زنجیر ِ هدر بسته می بینم و پاهایم را ناتوان از حرکت.

برقی می دود میان ِ آسمان و فریادش را به هوا می برد، حتی حریم ِ شب را مراعات نمی کند و بر
چشمان ِ پر ز خواب ِ مردم خفته در دریای نخوت می تازد و دروازه هاشان را می گشاید. اما من چنان غفلت خورده ام و مست ِ جوانبم شده ام که هیچ صدایی حتی صدای خراش ِ این آسمان ِ بزرگ  در من اثر ندارد.

و من همچنان غرقم در خواب ِ خاکستری ِ گناهانم و سنگینی ِ تلخی ِ این اعتراف بر شانه ها و گردنم سنگینی می کند. قلبم بهم فشرده می شود و مانند یک آتشفشان روشن می خواهد از آنچه نامش پلیدی است به یکباره خلاصی یابد. اما بسته است دریچه هایش و در آتش خود می سوزد و می سازد.

 

در پس ِ ديوارهاي ِ سنگي‌ي ِ حماسه‌هاي ِ من
همه آفتاب‌ها غروب کرده‌اند.
اين سوي ِ ديوار، مردي با پُتک ِ بي‌تلاش‌اش تنهاست،
به دست‌هاي ِ خود مي‌نگرد
و دست‌هاي‌اش از اميد و عشق و آينده تهي‌ست.

 

 

اين سوي ِ شعر،
جهاني خالي، جهاني بي‌جنبش و بي‌جنبده،
تا ابديت گسترده
است
گهواره‌ي ِ سکون،
از کهکشاني تا کهکشاني ديگر در نوسان است

ظلمت،
خالي‌ي
ِ سرد را از عصاره‌ي ِ مرگ مي‌آکند.

 

 

و در پشت ِ حماسه های پر نخوت
مردی تنها
بر جنازه ی خود می گرید.

شاملو


 جمعه دهم خرداد 1387ساعت 21:46  توسط سینا  |