تبليغاتX
<:.:.: Sinus Alpha :.:.:>
چهاردهم!

آنگاه که با فریادی آزادی را در آغوش کشیدم و اسیر تر از گذشته خود را یافتم!

من...

چنین زاده شدم در بیشه ی جانوران و سنگ،
و قلبم،
در خلاء،
تپیدن آغاز کرد.

تو...

راندی مرا از بر ِ خویش... دور ِ دور تا بی نهایت!

من...

هرگز کسی این گونه فجیع به کشتن ِ خود برنخاست که من به زندگی نشستم!

زیرا که...

این بی کرانه،
زندانی چندان عظیم بود،
که روح،
از شرم ِ ناتوانی،
در اشک،
پنهان می شد.

من...

و شک،
بر شانه های خمیده ام،
جای نشین ِ سنگینی ِ توانمند ِ بالی شد،
که دیگر بارَش،
به پرواز،
احساس ِ نیازی،
نبود.

پ.ن:
1. آه ای یقین ِ گمشده!!!
2. شعرها از شاملو
3. تولدمه!
 سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 12:35  توسط سینا  |